برچسب:
نویسنده: حامد کریمیپور
من و الی رفتیم یه سر به اونا بزنیم که دیدیم خوابن....
وااااای ساعت 4 صبح بود و ما هنوز بیدار بودیم
- الی.....
-هاا چته؟
-هیچی!!!
-روانی
بالاخره من و دنی به سمت خونمون رفتیم و یکم استراحت و ناهار رفتیم سر درس اما دانیال داشت برای یکی ویس میداد:
الوووو النا از دستم عصبانی ای برای چی؟؟؟
برچسب:
نویسنده: حامد کریمیپور
اومدیم با یک رمان زیبا به نام:
عشق ضربدری
قسمت اول در ادامه مطلب!!
برچسب:
نویسنده: حامد کریمیپور
سلاااام
اوووومدددددم
باااا
قسمت دوم رمان عشق ضربدری
برووو ادامه
برچسب:
نویسنده: حامد کریمیپور
به نام خالق عشق....
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد...
قسمت اول در ادامه مطلب! 
برچسب:
نویسنده: حامد کریمیپور
امروز قرار بود با النا بریم پارک اما ساعت پنج و نیم بود که الی زنگ زد و گفت که من نمیتونم بیام پارک چون قراره با مامان برم بازار برای خرید تولد آرمان!
منم باشه ای گفتم و با حرص تلفن رو کوبیدم و رفتم توی اتاقم!دانیال با حرص اومد تو اتاقم و گفت: مگه در طویله اس که اینجوری میبندیش؟
من و دانیال از بچگی خیلی همدیگه رو دوست داشتیم حتی با وجود دعواهای زیادی که باهم میکردیم!
دانیال:مگه در طویله اس که اینط